بعضی وقتا پیش میاد یه خانوم بشینه و باهام درد و دل کنه..از بی توجهی هایی ک بهش شده از مشکلاتش از دغدغه هاش
و من به عنوان فردی ک دارم از بیرون به قصیه و ماجراهاش گوش میدم خیلی دلم میگیره
چون تو وجود همه چه زن یا چه مرد
دختر /پسر بچه های کوچیکی رو میبینم ک مجبور به تحمل اینهمه احساسات متفاوتن
ما هنوز هم همون بچه ها هستیم همون دختر بچه های کوچیک فقط کالبدمون بزرگ تر شده
جالب اینجاس ک وقتی طرف مقابل شروع میکنه به درد و دل کردن و وقتی حرفاش تموم میشه عین اینکه یکبار برای خودش مرور کرده باشه تازه متوجه میشه چه شرایط فاجعه ای رو تحمل کرده و پشت سر گذاشته
زندگی باید چیزی بیشتر از این میبود