نی نیا خیلی اذیت کردن ، کوچیکه خیلی گریه کرد فکر کنم به خاطر شروع غذای کمکی دل درد بدی داره.بزرگه هم همیشه زور میخوابوندم ساعت 10 و نیم ولی از الان میخواست بخوابه. مجبور شدم بزرگه رو بذارم گهواره کوچیکه هم هیییچ جوره نموند زمین بقلش کردم راه میرفتم همزمان گهواره میتابوندم. تا الان نشستم دیدم آروم شذ. یه کم نشسته تو بغلم تکون دادم چشماش بسته شد گذاشتم گهواره خداروشکر خوابید.
بماند به یادگار از شب های سخت بچه داری دست تنها🥲