راستش دوست نداشتم راجبش صحبت کنم
ولی حس می کنم خیلی داره تاثیر می ذاره روی روال زندگیم و از تصمیمی که تووی ذهنم اومد دلهره گرفتم .
مدتیه احساس یه سنگینی و خلأ درونی دارم که اذیتم می کنه ، انگار هرچیزی که باید و هرچیزی که نباید میدیدم رو دیدم و هیچی نمی تونه اونقدرا شاد یا ناراحتم کنه .
نه فقط از لحاظ روانی ... کلا !
از نظر ذهنی میشه گفت خیلی چیزها رو می فهمم و می پذیرم ، اما در عمل انگار تأثیری روی حالم نداره .
نه غمگینِ غمگینم ، نه واقعاً شاد ...
بیشتر یه حالت بی انگیزگی و بی تفاوتی نسبت به احساساته .
بخش زیادی از آدم های مهم زندگیم یا ازم فاصله گرفتن یا رابطه هامون به شکلی تموم شده
و بدتر اینکه فوت شدن ...
هنوز برام حل نشده این چیزا ، میخوام تا جایی که ممکنه وابستگیمو به ادما خیلی کم کنم که دوباره این فقدان رو تجربه نکنم با این حال یه جاهایی نیاز پیدا می کنه ادم و این اذیتم می کنه ...
دوست دارم بدونم این حس از نظر شما طبیعیه؟
نشونه یه دوره ی گذراست یا باید جدی تر بهش نگاه کنم؟
یا اصلا چی باید یاد آوری بشه بهم یا بفهمم ؟