فک کنید جایی که شما میشنید انگور اینا میکارن تازه ازدواج کردین و 6 تا جاری دارید
بحث سر این بود که زمستون کار و بار نیست منم گفتم کار خونه چیه خواهرشوهرم گفت کار خونه همیشگیه حالا وقتی هوا گرم شد باید شب کارای خونه رو بکنی فردا بری باغ
این 6 تا جاری شبیه خدمت کار برای اینا کار میکنن
چوری که من اومده بودم تفقو داشت که منم مثل اونا باشم بعدش کنار اومد که من اینجوریم
فک کن اینا سنشون از من خیلی بالاست مثلا من 18 یا 19 سالم باشه اونا 30 یا 40 سالشون حتی بالاتر
از همون بچگی که اومدن یه مدت با مادرشوهرم زندگی کردن اینحوری که من فهمیدم کارای خونه شام و ناهار رو اونا میذاشتن
وقتی ازدواج کردیم خونه ای ما جدا بود پدرشوهرم دو یا سه باز بهمون گفت شام ناهار باهم باشیم منو شوهرمم قبول نکردیم چون سنشون بالاست خیلی چیزا رو دوس نداشتن
و حتی چند بار گفت دیگه ما پیر شدیم تو باید بپزی ما بخوریم
اتقار من خدمت کارشونم
خیلی دخالت های دیگه
اما من کم کم فاصله گرفتم نذاشتم بیشتر دخالت کنن الان حرفشون وقت برای خودشون حرفه
در جواب اینکه هوا گرم شد باید کارای خونه رو شب بکنی صبح بیایی باغ چی میگفتم؟