اگر از یک ماهی در مورد تجربه ی زندگیش سوال کنی، در مورد همه چیز خواهد گفت بجز دریا.... او در مورد روابط عاشقانه اش، فرزندانش، شوهرش، اوضاع خانوادگی، روانکاوش، مرشدش، این چیز و آن چیز خواهد گفت، ولی اشاره ای به دریا نخواهد داشت.
زیرا دریا بسیار روشن و دردسترس است. ماهی معمولاً برخوردی با دریا ندارد، ماهی در دریا زاده شده و زندگی میکند، پیش از اینکه ماهی به اینجا بیاید، دریا وجود داشت. دریا چنان نزدیک است که شناخت آن بسیار دشوار است. فاصله ای وجود ندارد.
خداوند مانند آن دریا است. درست در کنار شما نشسته است، دست در دست..... شما خدا را کسر دارید نه به این سبب که او در ستاره ای دور دست زندگی میکند، علتش این است که او همچون سایه شما را تعقیب میکند، اینجا روی همین زمین.
شما خدا را از دست میدهید زیرا او در درونتان نشسته و شما بیرون را نگاه میکنید. شما خدا را از دست میدهید زیرا او خودِ شما شده و شما در جای دیگر دنبال او میگردید. او در جوینده قرار دارد، آنچه جسته میشود در جوینده قرار دارد.