من ودوستم همکاریم
ولی من فهمیدم که دوستم خیلی خام رفتارش مثلا کافی تو حرف زدن کلمه ای رو اشتباه بگی میخواد درستش کنه
مثلا من زفتم سمت یخچال که پنیرم رو بردارم چون بعد چند روز برکشتع بودم داشتم تو ذهنم میگشتم کدوم پنیر منه دوستم که رو صندلی و میزش نشسته بود دید من دارم تو یخچال به پنیرش دست میزدم فورا در لحظه گفت اون پنیر منه منم دیکه واقعا تو ذهنم عصبی شده بودم چون بعد اینکه دستم خورد فورا فهمیدم پنیر خودم نیست منم با بی میلی گفتم میدونم اونم در جا توجیه اورد که گفتم اگر نداری گفتم خودم پنیر دارم
از این رفتارهای کنترلی خیلی داره خیلی خامه اصلا دوست ندارم باهاش زیاد حرف بزنم
داشتم میگفتم اسانسور حالا که میخوایم بریم پایین فلش بالا بزنیم چی میشه وای جبهه گرفت قانونشه میخوای تو اینترت بگرد ده بار گفت الانم ماموریتم اصلا دوست ندارم باهاش حرف بزنم