اول صبح یواش زیر پتو بیدار شدم تی کاشک بیدار نمیشدم
اگه بدونی مامانم چیا پشت سرم میگفتش
قضیه از این قراره که انقدر داد زد از زیر پتو بیدار شدم داشتم گوش میدادم حرفاشو بخدا عین این خواهر شوهرایا این رفیقایی که حسود هستن انقدر منو فحش داد گاو گاو گاو بد بخت خاک تو سرت ادامو در آورد محفش داد الهی خیر نبینی الهی بچه هات خوارت کنن
من پری رور خونه مامانبزرگم دعون بودم ۱۰ صبح پاشده گفته بده یک ربع وفت داری حاضر شی تند تند پوشیدم لباسا مونده نیمه شعبان بود مشکی قرمز پوشیدم بد لباس استایل عزا زده اومده بد بخت
منو به زور میفرسته مجالس من گفتم میگن آرایش نکن زیر بار نرفتم گفتم نه گفت بد بخت کافر همش بدی از انسانیت بو نبردی بخریم برات خوبی بوستون میکنی نخریم بدی مادرم دردو دل میکنم باهاش خب از رویاهام گفتم ادامه در آورد گفته خونه میخوام یه جای خوب تهران عنم نمیری بری رباط کریم ایشالا هی من من میکنه هی در آینده بچه خوب میکنه میبینمت اون موقعها بدبخت گل به سرت خاک تو سرت 😭😭
من فکر کردم مادر یعنی تکیه گاه امن برای بچه که خواسته هاشو بگه چطور با پسرش خوبه با ما بد هر کاری کنم به چشن نمیاد بده هر کاری بقیه کنن خوب به زور با یه نفر منو دوست کرده مذهبیه گفتم نمیخوام این خیلی سختگیره تو دین ادامو در میآورد که تو چی هستی مگه باید عین اون باشی
انقد داد زد داداشم بیدار شد آروم سلام پسرم بیا بریم مشقاتو بنویس
منم الکی یه چند دقیقه بعدش بیدار شدم.