راستش را بخواهی دلم شکست
دیدی ؟
گفتی صلحه ارحام
منم گفتم چشم!
اما پرودگار من بنده ات دلم را شکست!
خودت دیدی؟
دیدی ؟ زخم زبان هایش را ؟
دیدی از اینکه زندگی خودش را زد بر سر من ؟
دیدی از اینکه زندگی دخترش را زد بر سر من ؟
دیدی میان جمع سکه رو یخ ام کرد؟
دیدی میان جمع دلم را شکست ؟
دیدی ؟
شنیدی صدای شکستن قلبم ؟
شنیدی چه میگفت ؟
شنیدی زخم زبان هایش را ؟
شنیدی میگفت از داشته هایش ؟
شنیدی میگفت از نداشته هایم؟
شنیدی لحن تمسخرش ؟
شنیدی اه دل شکسته ام ؟
آخر میدانی غربت را ؟
میدانی در میان جمع تنها باشی ؟
میدانی که هم بر تو بتازند و بخندند؟
اما دلخورم ! دلخورم از زمین که دهان باز مکرد که من را ببلعد!
شاید غم هایم برایش سنگینی میکرد!
شاید هضم غم هایم برایش سنگینی میکرد!
اما این تن من که وزنی ندارد!
این دل است ، دل
که غم های دنیا را دارد
اما
تا به کی میخواهی ببینی و بشنوی و هیچ مگویی؟
تو هم با من قهری ؟
تو دیگر بنده ات را دوست نداری ؟
بنده ات جز تو کسی ندارد ها ؟
دیدی امروز را ؟ تنها بود ؟
دلش را شکستند و شکستند و شکستند!
رحم نکردند ! عاشورا را به چشم دیدم!
شکستم ! !!!😭