امروز خونه عمه ام بودیم دختر عمو بزرگمم بود کلا یک دختر مغرور حاظر جوابه ک خدا رو بنده نیس...امروز من چون شیفت بودم دیرتر از مامان بابام رفتن و نفر اخر من بودم دیگه همه درگیر صبت بامن بودن ..یکم بعدش پاشدن برن ظرفا رو بشورن من تازه داشتم شیرینیمو میخورم دختره نه گذاش ن ورداش گف زود ک نمیای الانم چیزی میخوری عوض کمک کردن..منم همینجوری موندم چی بگم فقط خودمو خوردم کل ظرفارو من خشک کردم فقط ازون موقع ی بغض تو گلومه😓😓😓😓😓😓😓😓😓