حس میکردم خیلی ظاهر بینم حس میکردم نمیتونم به مردی اعتماد کنم چون همیشه از مردای زندگیم اسیب دیده بودم من همیشه از خودی خورده بودم فک نمیکردم غریبه ای منو دوس داشته باشه چون هیچ وقت محبت خرجم نشد ولی الان جذب اون پسره شدم ک بعضی اوقات برام شعر میخونه شاید خیلی بنظر بعضی مسخره بیاد حتی اولین روزای خودم ولی بهم میگه ملکه من،دخترم،خوشگله الان حس میکنم نفس میکشم اعتماد بنفس دارم اینکه دارم ذره ذره وجودم توسط اون پرستش میشه الان سخت ترین کار اینه ک جلوش خودنگهدار باشمو بگم من ک دلم سنگه ب این راحتی اب نمیشه خودمو قوی نشون بدم ک اره من با اون قربون صدقه هات شبیه اون دختر دبیرستانیا قلبم تالاپ تلوپ نزد اینقد حرفات شیرینه ک اره مراعات حال منم بکن بخدا خیلی ضعیفم بخدا من اون قلب سنگی ک میگم نیستم دل من نازکه مثله شیشه یه موقع خسته نشی بری من عادت کردم ب اون حرفااا من ناز کنمو ت نازمو بکشی من اون ادم سرد نیستم ت خیلی وقت منو سوزوندی