رفتم سوپرمارکت از سر اجبار یه ساندویچ آماده ژامبون مرغ ورداشتم
یه پیرزنی هم اونجا بود یه اشاره بم کرد گفت ما وقتی هم سن این دخترا بودیم واسه یه ایل غذا درست میکردیم الان دخترا تنبل شدن ساندویچ آماده میخرن
عروس منم این شکلیه همش غذای آماده میخره و اینا.☹️
بعدم رو به من گفت نوش جونت دخترم گوشت شه به تنت
من هاج و واج موندم با خودم گفتم خدا شفاش بده حساب کردم اومدم و بیرون
تازه ساندویچه هم کوفتم شد تا خوردم شکم درد شدید گرفتم فک کنم مونده بود