دختر زیاده خواهی نبودم
کل زندگیم فقط به فکر درس و موفقیت بودم
هیچکدوم از خواسته هام واسه خودم نبود،پر از حسرت و کمبود عقده بودم ولی فقط تو ذهنم موفقیت بود
وقتی دیگه کم میووردم داد میزدم . میشدم عصبی و زیاده خواه
من هیچی تو زندگیم زیاد ندارم
خواسته های کوچیکم بر اورده میشد مثل یه خوراکی یا یه کلاس که حتی تو این موردم مراعات میکردم که بهشون فشار نیاد ،بهم میگن همه چی برات فراهمه:)بدون اینکه خندشون بگیره . بدون اینکه به این فکر کنن که من واقعا چی رو در حد کسی که همه چی براش فراهمه داشتم
کل زندگیم معمولی یا کمبود
لاقل میتونستم مثل همسن و سالام پی خوشگذرونی و پسر و زهرمار باشم ولی نکردم و بی خوشی زندگی کردم
خانوادمو دوست داشتم ولی خستم کردن
دیگه نمیتونم باهاشون زندگی کنم
۱۷ سالمه