تو با تلاقی گیر کردم که عاملش خودمم
نمیدونم دارم چ غلطی میکنم
از رشتم متنفرم،از شرایط خانواده متنفرم،از همکلاسیام دوسال عقبم هر روز با حس تحقیر و خردشدگی میرم بیمارستان،آدمی ک انتخابش کردم بعد از۲۵سال با شرافت زندگی کردن بدترین موجود دنیاست
تنبل(شب ۱۲میخوابه تا۱-۲ظهر)،اهل سیگار و مشروب،دخترباز بوده،حرفای ناجور میزنه،سرم داد زده،بهم بی احترامی کرده(تاپیک قبلم) من عاشق ورزشم اون حتی نمیتونه دوتا قدم برداره از تنبلی
من تا ی سال دیگه پزشکم اون ی سال ازم بزرگتره هنوز نتونسته لیسانس بگیره ی بارم از دانشگاه اخراج شده
نمیدونم چرا دارم این کارو باخودم میکنم
انگار طلسم شدم
انگار دست و پاهام بستس و هی دارم بیشتر فرو میرم