یکی از بزرگان طریقت به همراه شاگردانش از راهی می گذشتند رسیدند به چند جوان که در حال میگساری و ساز و آواز بودند شاگردان خواستند برخورد کنند اما استاد اجازه نداد و دستان خود را به سوی آسمان برد و بلند گفت بارالها همانگونه در این دنیا شادند آن دنیا هم شاد باشند جوانان با این کلام و برخورد او می را ریختند ساز را شکستند و شدند در ردیف یاران و شاگردان آن بزرگ
خدا
عشق
راه