2777
2789
عنوان

🔸🔸🔸حکایت🔸🔸🔸

85 بازدید | 0 پست

پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.

گر مرا زار به کشتن دهد آن یار عزیز
تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد
کاو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

کاربر آقا-پرستار

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز