داداشم دوست شوهرم بود و ازدواج کردیم همسرم یکم خودخواهه سر یه مسئله یکم مشکل خوردن عید دعوت نکردم داداشمو 4تا داداش و یه خواهر دارم و اونم عید منو نگفت من و بچه هام مشکلی نداریم باهاش خواهرم باهاش خوبه و وضع خواهرمم عالی و پولدارن میلیاردر.خواهرمم تحویلش میگیره با این وجود داداشم و زنش کلا براشون ما مهم نیستیم نه دیدن بچه من اومدن نه دیدین بچه خواهرم وقتی دنیا اومد نمدونم زنش چرا این مدلیه.کلا خونه مامانمم مگه اینکه همه دعوت باشن وگرنه نمیره.امروز خونه مامانم بودیم بچه ها من بودن اونام کوچیکن بچه ها خواهرمم بودن اونا کوچیکترن مال من 9سال و 4 مال اون 2سال و چن ماهه.به بچه های من در حد سلام و خداحافظی حرف زد بچه های خواهرم و کلی بغل و بوس و حرف تا آخر که بود من تنها بودم خواهرم با شوهرش داداشمم تنها بود کلی ناراحت شدم