2777
2789
عنوان

دلم شکست

46 بازدید | 2 پست

داداشم دوست شوهرم بود و ازدواج کردیم همسرم یکم خودخواهه سر یه مسئله یکم مشکل خوردن عید دعوت نکردم داداشمو 4تا داداش و یه خواهر دارم و اونم عید منو نگفت من و بچه هام مشکلی نداریم باهاش خواهرم باهاش خوبه و وضع خواهرمم عالی و پولدارن میلیاردر.خواهرمم تحویلش میگیره با این وجود داداشم و زنش کلا براشون ما مهم نیستیم نه دیدن بچه من اومدن نه دیدین بچه خواهرم وقتی دنیا اومد نمدونم زنش چرا این مدلیه.کلا خونه مامانمم مگه اینکه همه دعوت باشن وگرنه نمیره.امروز خونه مامانم بودیم بچه ها من بودن اونام کوچیکن بچه ها خواهرمم بودن اونا کوچیکترن مال من 9سال و 4 مال اون 2سال و چن ماهه.به بچه های من در حد سلام و خداحافظی حرف زد بچه های خواهرم و کلی بغل و بوس و حرف تا آخر که بود من تنها بودم خواهرم با شوهرش داداشمم تنها بود کلی ناراحت شدم

منم شوهرمو داداشم باهم قهرن مقصرم داداشمه

ولی واسم مهم نیست

من باهاشون حرف میزنولی پشت شوهرمو خالی نمیکنم

تو این روزگار سخت شوهرم داره تلاش میکنه خرج منو بچه هامو میده داداش کجا بوده

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز