نگین همه افسردن همه مشکلات دارن
ببینین مشکلات من همه هزارتا ریشه دارن اصلا نمیدونم از کجاست... از همه چی من یک مشکل دارم از تحصیل و روابط بگیر تا اتفاقات گذشته ...موهای کوتاهم سرم سنگینی میکنه دلم میخواد کچلش کنم ولی مادرم همینقدر منو سوژه کرده دیگه کچل کنم بدتر مسخرم میکنه دست از سرم ور نمیداره نگین برو تراپیست و روانپزشک چون خانوادم فقط بمن میگن خیلی بچه خوبی بودی حالا تراپبست روانشناس هم میخوای ؟حوصله هیچی رو ندارم وقتی ارایش میکنم انگار یک وزنه به دستم وصل کردن که نمیزاره دستم بالا ببرم ارایش کنم نمیتونم درس بخونم افکارم بم حمله میکنه اصلا انرژی ندارم فقط کافه و نسکافه میخورم که یکم بتونم به امور زندگیم برسم حمامم دیر میرم یعنی هر دوروز در میون اما بخوام برم کتابخونه درس بخونم بزورم شده نظافت رعایت میکنم تو بند اسارت حس میکنم افتادم اسارت خانواده اجتماع اسارت همه چی اسارت ازادی بیان نداشتن و اینکه یکسری هم سنام وضعیت مالیشون شاید بدتر باشه ولی حداقل ظاهر زندگیشون مفرح هست ولی من همون ظاهر زندگیم ندارم.