بچه ها چند روز پیش رفته بودم سر خاک بعد موقع برگشت یه خانومی جلوی قبرستون منو صدا کرد از ماشین پیدا شد
من چند قدم دور بودم ازش بعد دم غروب هم بود یکم خلوت طور بود
بعد من فکر کردم میخواد آدرسی چیزی بپرسه
بعد گفت صبر کن یه لحضه بعد من دیدم چیزی نمیگه امدم رام بکشم برم دوباره گفت نذریه گوشت نمی خوای
گفتم نه نمیخوام گفت خیر پیش
خیلی بدم امد
اگر خب نذریه اونم گوشت چرا باید اونجا پخش کنه
نکنه جادو جمبل میخواست بده دست مردم
یا دزد بود؟
چون دم غروب بود بعد خلوت با شوهرش بودن
انتظار میکشیدن انگار بدن دست جوونی و چیزی