چندروز پیش داداشم زفته دوغ گرفته بعد این کارت نکشیده گفته بدهی بمونه دیگه همین ظهر پرسیدم از مامانم که بدهی رو دادی یانه گفت نههه پول نداره که کارت(انگارپول داشت من میخوردم کارتو)رفتم واسه خودم دوغ بگیرم میگم دیگه چرا یباردیگه بیان بدهی روبدن من هم بدهی رو بدم هم دوغ بخرم اومدم خونه میگه چراااا دادی ما بدهی رو داده بودیم چند تا فوش سراین به فروشنده دادن اون بیچاره هم فکر کرده بوده ندادن همه چرا اینطورین واینجوری پولو بالاکشیده(چهل تومن بود)گفتم همه مالتو خوردن یکیم این جونتم روش گرفته خوب کرده سراون بحث ودعواس یعنی من یجوری از ایناخستم😒سریه دوغ ابعلی فلسفه شده برام