چند روزه که دیگه نسبت به شوهرم سرد شدم...
خیلی بهش توضیح دادم که از رابطه چی میخوام
یکسره بهش میگفتم من نیاز دارم بغلم کنی بیا صبح بخیر شب بخیر بگیم نیاز دارم بهم بگی چه خبرر... صحبت کنیم و...
ولی اصلا...
دیگه داشت حس گدایی محبت بهم دست میداد
کلا ولش کردم...
ولی انگار اینجوری راحت تره اصلا حس نمیکنه یک چیزی کمه 💔
دیروزم که دیگه معلوم بود ناراحتم.
چندباری اومدی هی گفت بیا صحبت کنیم.
چیزی شده؟ با من قهری؟؟
ولی خب اصلا تلاش نمیکنه برای اشتی
اصرار نمیکنه...
میگه عه نمیخوای دربارش حرف بزنی؟
که اینطور
باش
پس من رفتم
💔💔
الانم دوباره داره میره...
و من احمق دلم میخواد بغلش کنم گریه کنم دوباره علت ناراحتیمو توضیح بدم و...
ولی خسته شدم بس که توضیح دادم
بس که ناز نمیاد بخره
بس که التماس کردم بفهمه و خودشو به نفهمی زد