من هفته پیش رفتم خونه مادربزرگم بعد دایی یک اعتقادات خاصی داره مثلا میگه چشم بد دنبالش باشه تخم مرغ میشکنه میگه چشمم کردن بعد جلوی شوهرم برداشته میگه تو چشم شوری بعد میگه چون منو چشم کردی فرق سنی ما هم ده ساله با داییم بعد امروز شوهرم یک دفعه برداشت گفت تو که چشمات شور کو چشم کن اینو ببینم 😑الان واقعا ناراحتم هزار بار معذرت خواهی کرد ولی روزنو خراب کرد همش تقصیر دایی خودمه که هر چیزی به ذهنش میرسه میگه حالم دیگ اصلا الان خوب نیست