اوایل ک بدون هیچ گناهی رهام کرد
حال روحی داغونی داشتم خیلی بد بود حالم جوری ک هرکس میدیدم میگفت زنده نمیمونم
روزها منتظرش بودم برگرده نزاشتم کسی پشتش
دلتنگ میشدم جز اشک ریختن ازم کاری ساخت نبود
من عاشقش یه بی وجدان شده بودم دوسش داشتم اما اون رهام کرد
امشب شمارشو واسه همیشه پاک کردم نمیخوام برگرده اما از خدا میخوام تاوان پس بده
نمیدونم قویی شدم یا چی اما نمیخوام بهش حتی فکرم کنم میخوام نباشه
عقدم شوهرم بهونه پشت بهونه آورد آخرش رفت
منم مهرم اجرا گذاشتم میخوام هرطور شده ازش بگیرم
اما دلم خیلی میسوزه تو این راه مهریه عمرم حروم میشه