پنج ساله ازدواج کردم یه بچه هم دارم ..با شوهرم توی دانشگاه آشنا شدم بعد کلی تلاش بهم رسیدیم بعد از ازدواج خیلی عوض شد و همش اولویتش خانوادش شد ..امشب شوهرم تو اتاق دراز کشیده بود معذرت میخوام دیدم تحریک شده تا من اومدم خودشو جمع کرد گفتم فیلمی چیزی دیدی گفت نه داشتم پیام های عاشقانه خودمون رو میخوندم گوشی رو ازش گرفتم چک کنم نذاشت فرار کرد رفت تو یه اتاق دیگ شروع کرد پاک کردن یه چیزی دوباره رفتم سراغش گوشیشو به زور گرفتم خودشم بالا سرم نمیرفت تا اومدم وارد اینستاش بشم گوشی رو گرفت رفت تو دستشویی در رو قفل کرد یه ربع بیرون نیومد بعدشم اومد گفت خوشم نمیاد گوشیمو چک کنی گفتم زنتم گفت من الکی گفتم پیام های تو حقیقتش تو گوگل یه داستان س خوندم اینجوری شد !!!!خدایا گریم بند نمیاد نمیدونم چکار کنم فقط بهش گفتم خودتی از خونم برو بیرون اونم فقط رفت خوابید