برایت مینویسم از آن شعبان سال ۹۹ که عصر جمعه بود و باران شدید میبارید شدت بارش همه رو به پناهگاه برد تا خیس نشوندولی من عاشق باران بودم رفتم زیر آسمان دعا کردم حاجت خواستم،
امشب وقتی دخترکوچولوم گفت مامان داره بارون میباره از شدت شوق پریدم حیاط چقدر شوق و ذوق در قلبم زنده شد آخه من از دعای زیر باران ماه شعبان خاطره ها دارم که تا قیام قیامت لطف خدا و شما و حضرت ابوالفضل و خانم فاطمه الزهرا و امام رضا فراموشم نمیشود
با اینکه امشب دلم غم داشت ولی شوق دعا زیر باران منو از خود بیخود کرد امیدی که در موقع دعا داشتم دلم شاد شد
یا مهدی کاش عضو نی نی سایت بودی تا مارو راهنمایی میکردی آخه میدونی خیلی از ماها که اینجاییم دردهایی درون دلمون هست که گاهی اینجا هم نمی تونیم بگیم🥲
اللهم عجل لولیک الفرج