یک کار فقط یک کار دادم به شوهر اونم گند زد گفتم لوستر رو تمیز کن آقا رفت روی چهارپایه لوستر تمیز کنه تعادلش رو از دست داد پرت شد پایین در همون حال ۲ تا از الماس ها بزرگ لوستر کنده به سر مبارک جنابالعی اثابت کرده حالا ایشون بهانه خوبی برای فرار از زیر کار پیدا کرده ولو شده رو مبل آه ناله می کنه می گه خسته ام چه خستگی؟ هنوز کار شروع نکرده