هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، ... دشنه زدی ... خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را ... میفهمم
ساده لوحی ست ، ... بگویم که نمی فهمیدم !
غرق تردید شدم ، ... باز تحمل کردم
تا زمانی که ... به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند ... نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم
بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ ..نمی پرسیدم
بی سبب نیست ، ..فراموش شدی در یادم
عاقبت سرد شدم ، خسته شدم ، یخ کردم !
اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم
برو ای یار برو ! از تو گذشتم ، خوش باش
بروای یار برو...! مهرتو را بخشیدم