خونه زندگیمونو دیدم گریم گرفت
به شوهرم گفت اینقد خونمون کوچیکه روم نمیشه مهمون دعوت کنم و خجالت میکشم
دیدم شوهرم داره گریه میکنه و گفت شرمندم نتونستم یه زندگی خوب برات بسازم
چند ماهه ازدواج کردیم و تهرانیم و توی یه خونه ۶۰ متری زندگی میکنیم، مستاجریم
دلم گرفته گریه شوهرمو دیدم، کاش این حرفا رو بهش نمیزدم