یک توضیح مفصل راجع به این زن اغوا گر بدم.
جانگ اوکی جانگ از قبیله آندونگ جانگ فرزند جانگ هیون بود. اونا خانوادگی مترجم بودن عموی اوکی جانگ یک مترجم حرفه ای بود.
پدر ج انگ میمیرد و عمویش بعد به زوال رفتن حزب جنوب دستگیر و تبعید میشه.
جانگ که توسط عمویش ثروتمند و اشرافی بود حالا خانواده اش ازهمه میپاشه واون مصمم میشه یک بانوی قصر سه
مادرش بانو یون که حالا خیلی فقیر وندار بود از این بابت به قدری ناراحت میشه که به جانگ سیلی میکنه
یکی از زنان اشرافی که زنعموی جانگه بانو یون رو که یک زن مظلوم وتهی دسته رو شکنجه و توبیخ میکنه (چون از اون بیزار بود)
همزمان که تخت ملکه در کره خالی مونده بود مادر سوکجونگ ملکه میونگ سونگ و پسرعمویش دنبال. یک زن بافضیلت ونحیب زاده میگشتن به همین دلیل وزرا دختری پاکدامن و نجیب به نام خانم مین رو معرفی میکنم
خانم مین تو بچگی مادرشو از دست میداده و علت مرگ مادرش زایمان بوده توسط نامادری قد میکشه پدر خانم مین که میتونه قصر جای خون وخونزیریه ابتدا به مخالفت به پا میخیزه ولی به اصرار ملکه دواگر بانپ مین وارد قصر میشه
اما اون باید برای ملکه شدن دوره ای رو در خارج از قصر بگذرونه
در همین حین اوکی جانگ چندباری با شاه ملاقات میکند و زیبایی زبانزدشدل شاه را میبرد کم کم شاه عاشق او میشود و جانگ با هوش و رعناییش دل شاه را میبرد.
شاه که برای اولین بار عاشق میشه خیلی خوشحال میشه موقتی ملکه رو میبینه حاضر نمیشه شب زفاف کنار اون بمونه ملکه میفهمه که شاه معشوقه ای داره
نظرتون چیه ؟انتقاد منظری دارین؟
ادامه در پارت بعدی