|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•|
مگر چه میخواستم از وطن؟؟ جز لقمه ای نان و خیالی آسوده /چه میخواستم؟؟جز تکه ای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد/ جز پنجره ای که رو به عشق گشوده شود/ مگر چه میخواستم از وطن که از من دریغش کرد 😞
|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•|