خانومااااا روز تولد حضرت ابوالفضل
ی خانومی جلوم گرفت گفت این دستمال ازم بخر شوهرم بیمارستان روانی بستری . سه تا بچه دارم یکی ۱۱ سالشه دوتا دیگه کوچیکن
خریدم
گفتم ادرس خونت
گفت بیسوادم نمیتونم بگم ولی اگه ببری نشونت میدم
حوالی فلان منطقه ایم
اون منطقه فقیرنشین شهر هست و نسبتا بزرگ
ی جوری با چشم پر و بغض قربون صدقه حضرت ابوالفضل میرفت که من باور کردم این خانوم صداقت داره
شمارم نوشتم دادم بهش گفت پسرم بهت زنگ میزنه
الان دو هفته شده زنگ نزده
ی آب خوش هم از گلوی من پایین نرفته
من چطوری میتونم این خانوم دوباره پیدا کنم ؟