سر اینکه بچه روازشیرمیگیرم اونم چون مریضم قایمکی ازدکترم داروهاموسرخودقطع کردم احساس میکنم مریضیم برگشته درددارم میترسم یهو خونریزی کنه رودم امااااون😞دعواکردودادوبیدادکرد.....الآنم چندهفتس حرف نمیزنه اوباش خودم سر بودم محل نمیدادم اما الان نمیدونم نمیدونم دلم براش تنگ نشده نمیدونم چشمه شایدم غمگینیم به اون ربط نداره شاید از بیکسیمه