امروز رفته بودم سر خاک دیگه نزدیک غروب بود یهو یه خانوم و یه آقا تو یه ماشین بودن؛ خانم منو صدا زد وایسا منم فکر کردم آدرسی چیزی میخواد بپرسه
بعد گفت صبر کن یه چند ثانیه صبر کردم بعد دیدیم هیچی نمیگه امدن راه م بکشم برم گفت نذریه گوشت
خیلی مشکوک بودن گفتم نمی خوام زنه با یه حالت عصب گفت خیلی خب خیر پیش
میگم نکنه دزد بود؟
یا جادو میخواست بده دست من اونم جلو قبرستون؟
خیلی عجیبه
خب اگه نذری هستش چرا اون ب نیاز مند یا در همسایه پخش نکرده