تا حالا اینطوری شدید که شدیدا به موضوع خیانت حساس بشید و خواب و بیداری رو ازتون بگیره؟ من مجردم ولی نوجوون که بودم یه نشونه هایی از خیانت توی مادرم دیدم ولی الان بعد ده دوازده سال بهش میگم چتاتو با اون طرف که فامیله نشونم بده، نشونم که میده توش رسمی حرف می زنن و عادیه همه چی. میگه شاید ده سال پیش که دیدی هک کردن پاپوش بسازن چون اون طرف آدم مهمیه توی یه شرکت و سازمان.
جدیدا هم شک شدید کردم که مادرم با خواستگار سابقم در ارتباطه. چون هفته آخری که بعدش بهم زدیم، یه جلسه مخفی دور از چشم من باهاش رفته بود بیرون و بعدا به من گفت صلاح دیدم. همین کارش خیلی اعتماد منو در هم شکست. یه بارم که مادرم اومد خونه، وسایلش شدیدا بوی عطر خواستگارمو میداد.
حالا از خواب که بیدار میشم یه حمله ی بدبینی شدیدی بهم دست میده. باقی روز هم فکرم درگیره. حس میکنم همه دارن شاد زندگی می کنن و بیخیالن و من درگیر این بدبینی لعنتی شدم. به دکتر هم میگم دارو نمیده.
لطف کنید توهین نکنید ( توهین نشون دهنده بی ارزشی شخصیت توهین کننده است. ) و فقط همدردی یا راهکار بدید.
با تشکر.