بخاطر اختلافی که با شوهرم داشتم چندسالی جدا زندگی میکردیم تا اینکه چند روز پیش دخترم زنگ زده میگه مامان یه آبجی دارم دقیقاً شکل خودم
بعدش یه زنه پیام میده که من زن شوهرتم
به شوهرم امروز زنگ زدم میگه خوب وقتی رفتی دیگه قرار نبود که برگردی منم نمیشد تنها بمونم
تف به بی چشم و رویی آدمها،چقدر پست و بدبختن