بچه ها من توی دانشگاه همکلاسی پسرم ترن دوم ازم خواستگاری کرد بعد مییگفت دوستم داره ولی من خیلی برام مهمه که طرف مقابلم واقعا برام تلاش کنه به خاطر دوری شهر بهش گفتم نه بهش گفتم دو راه داری یا بیا شهر ما یا اینکه خونه بخر چون من نمی تونم ، بعد اونم یکسال آخر که با هم همکلاسی بودیم فقط تیکه انداخت و گفت عاشقه در حالی که من چیزی ازش ندیدم همشم لباس مشکی میپوشید خیلی منتظر بودم بیاد بهم بگو بازم صحبت کنیم ولی نگفت جلسه آخری شر و منم باز منتظر بودم بهم بگه ولی نگفت بیاید بهم دلداری بدید میگم کاش هیج وقت نمی آمد خواستگاریم