2777
2789
عنوان

زندگی من2

75 بازدید | 1 پست

بعد بدنیا اومدنم یه مدت بعدش ورق زندگیش برگشت مرده ورشکست شد مامان ساده من تمام طلاهاش هرچی خودش قبل ازدواج کار کرده بود خریده بود هرچی بعد ازدواج مرده و خانواده مرده کادو داده بودن و فروخت تا شوهرش بتونه جبران کنه و کرد مرده کسب و کارش و بخاطر ضرری که داده بود جمع کرد رجوع کرد به کفاشی و مسافرکشی اینم بگم که ادم سالمی نمیزد دست به زدن داشت و بعد هر سری دعوا حق به جانب سینه صبر میکرد که حقته حرف اضافه زدی منم زدمت فحاش بود

شدید کافی بود یکمی برخلاف میلش حرف بزنی یا راجب خانواده اولش یکمی بد حرف بزنی شروع میکرد یه جنگ روانی راه مینداخت انقدر میگفت تا تحریکت میکرد یه چیزی ناخواسته از دهنت در بیاد همون واست سوژه جدید درست کنه خواهر برادرای مامانم اینارو میدیدن و بارها پا پیش گذاشتن و وقتی دیدن مامانم پاس شوهرش و به اونا نمیده دیگه عقب کشیدن حالا دیگه مامانم بچش و یه عاملی برای موندن سر زندگیش میدید نمیخواست حرف پشت بچش در بیاد که بچه طلاقه شایدم من واسش یه سرپوشی بودم واس حسای ضد و نقیص و ترجیح داد تو زندگی بمونه که یه روزش خوش بود چند روز بعدش چشاش اشکی و اعصاب خراب

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز