در مورد یک پسره که میره به سیرک عجایب و چیزای خیلی باحالی میبینه. اونجا ی عنکبوت خیلی عجیب و غریب بوده که خیلی خطرناک بوده ولی میتونستن با تله پاتی کنترلش کنن ولی با یک دقیقه از دست رفتن تمرکز عنکبوت از کنترل در می رفت و،،،پخ پخ.
خلاصه پسر عنکبوت رو میدزده ولی عنکبوت دوستش رو نیش میزنه و پادزهر این عنکبوت فقط دست صاحبش یعنی ی شیخ خون خوار بوده.پسر میره پیش اون و اون براش شرط میذاره که دوستشو نجات میده ولی اون باید یک نیمه شبح میشده و از خانواده و دوستانش جدا میشده.اون هم این کار رو میکنه و اون شبح خون خودشو وارد بدن پسر میکنه تا پادزهر رو وارد بدن دوستش کنه و نجاتش بده.و کلیییی ماجرا درباره این پسر و روایت گری کل زندگیش