سلام من 17 سالمه جنوبی ام من با یه پسری آشنا شدم هم استانی خودمه این پسر هم سه سال از خودم بزرگتره ما با این آقا دو سال اینطوری به صورت دوستانه صحبت میکردیم چندبار غیرمستقیم گفت اگه بگم ازت خوشم میاد نظرت چیه منمگفتم نه تا گذشت ما صحبت کردیم یکبار دیگع گفت من ازت خوشم میاد بیا همینطور حرف بزنیم من کلاس دهم بودم بعد گذشت تا دوماه بعد منو این آقا حرف میزدیم خیلیم مودب بود خیلی و هنوزم هست همش میگفت دوست دارم بخدا من با اینکع تورو ندیدم دوست دارم قبل اینکع من درخواست آخریش رو قبول کنم عکس منو ندیده بود و حتی تصویری هم منو ندیده بود فقط تلفنی صحبت میکردیم و چت میکردیم تا یکشب گفت میخوام ب مامانم بگم با تو صحبت میکنم دوست دارم گوشی رو میدم مامانم باهاش صحبت کن از قضا همون شب هم اولین بار بود منو تصویری دید شبی که به مامانش گفت بعد ما با مامانش حرف زدیم اینا منم تا حدودی از پسره خوشم اومد خودش میگفت اره واقعا دوست دارم و بخاطرت همه کار میکنم خیلی ادعای دوست داشتن داشت منم گفتم پس برو خدمت و واقعاً رفت الانم سربازه خالم خبرداره حرف میزنم باهاش بعد رفت تهران قبل خدمت اینا خالم گفت بهش بگو انبه بیاره پنج شش کیلو انبه برا خالم آورد بعد هیچی ما صحبت میکردیم کم کم کل خانواده اش خبردار شدن همه همه میفهمن این پسر با یه دختری هست با این اسم الان من کلاس دوازدهمم حتی یکبار هم منو ندیده ولی خانواده اش دوستاش فکر میکنن ما همو دیدیم بعد از گذشت دوسال هنوز رفتارش عوض نشده بیشتر بهم ابراز علاقه میکنه میگه نیاز دارم پیشم باشی ببینمت منم بهش گفتم شرایطش رو ندارم الان نمیشه گفت باشه من نمیخوام تو چشم خانوادت خراب بشی نور چشمشون هستی اینا حتی چندبار هم اومده دهاتی که من زندگی میکنم تا نزدیک خونمم اومده ولی من نرفتم همش میترسم از رفتن به سر قرار راستی شماره مامانشو بهم داد مامانش عکس خودشو بهم میفرستاد و..... کل خاندان این پسر خبر دارن ولی خودش الان سربازه منو ندیده فقط تصویری دیده رفتارش حتی ذره ای هم عوض نشده از. روز قبل هم بهتر شده شما میگین من چیکار کنم سوالی هم داشتین که جواب بدم بگین بهم