برای ارتقای شغلیم باید برم مصاحبه ای ولی من اصلا کارکردن رادوست ندارم وبه اقتضای اجباراقتصادی کار میکنم دلم میخواست شوهرم پولداربود اصلا ول میکردم ولی الان باید برم اونجاوانمودکنم خیلی علاقمندم و خیلی فعال.شوهرم بدون هماهنگی بامن درخواست داد و پیگیره که بشه خیلی سخته تظاهربه چیزی که نیستی و نمیخوای باشی
شوهرم میگه اگرپیشرفت نکنی عقده اش به دلت میمونه که چرانشد ولی من فکر میکنم اگر یه بچه دیگرنیارم بیشتر عقده اش به دلم می مونه فکر میکنم اون حسوده ودررقابت با اطرافیان نمیخواد زنش عقب بمونه ول وانمودمیکنه هدفش پیشرفت منه
کلا دوروبرمون پراز زنهای شاغل موفقه ازلحاظ کاری .ولی من ایده آلم برای زندگی این نیست من دلم میخواست بچه های زیادی داشته باشم وکارمهمم مادری باشه وشوهرمم تکیه گاه اقتصادی.
من ارزومه مردی سر راهم قرار بگیره که پیشرفتم براش مهم باشه واقعا جایگاه شغلی برام خیلی مهمه. همچنین ...
من تامجردبودم این چیزابرام مهم بودالان مهمترین چیز برام بچه هامن ومادربودنم اصلا زنهای بلندپرواز رو درک نمیکنم دیگه لذت زندگی رو تو بزرگ کردن بچه وپرورششون دیدم
درگذشته پدرم این مدلی باهام رفتار میکرد و مدام منو تو عمل انجام شده با خط فکری خودش قرار میداد، خیلی بده اون نقش بازی کردنه کاملا میفهمم...
صرفا جهت آگاهی!! یه شب اتفاقی اومدم اینجا، یکی داشت خودکشی میکرد!! با چندنفر تا صبح باهاش حرف زدیم تا منصرف شد... حضورم در این سایت زنونه افتخار نیست، ننگ هم نیست!! چون تاپیک عمومی شرکت میکنم، وارد تاپیک مسائل خانمها نمیشم، پیشنهاد دوستی به کسی نمیدم و ...در حد توانم سعی دارم مفید باشم.