واااااااای چقدر حرف هات منو یاد خودم انداخت
منم همینجوری بودم با دوستم دو تایی رفتیم اون بار دوم قبول شد من چهارم
همشم بمن تیکه مینداخت من قبول شدم تو نشدی
انقدر از رانندگی میترسیدم که میگفتم چون پول دادن فقط بگیرم گواهینامم رو بمیرمم سوار ماشین نمیشم
حتی ماشینم نمیخریدم
یه روز عصر تو دفترم بودم بابام یه ماشین اورد گفت برات خریدم
بعد اون دیگه انقدر نشستم تا ترسم ریخت
الانم چند ساله راننده خوبیم هنه جا میرم جای شلوغ جاده
همشم میگم کاش زودتر رانندگی یاد گرفته بودم انقدر که زندگی راحت شد
چیه همش دنبال اسنپ و یکی باشی بیاد دنبالت
اخر اخرش قبول میشی
خنگم نیستی
راننده هم میشی