من توی دوران نوجوونی درس نخوندم یک بینایی سنجی دولتی حداقل بیارم دندانپزشکی هم نه حتی
رشته خودمم بد نبود دولتی بود دانشگاه خوب الان سرکارم ولی حقوقش خوب نیست.
تازه بعد از دو سال پشت کنکور قبول شدم همش هم کتک و دعوا و تحقیر شدم اون دو سال کل دوران دانشجویی دعوا و تحقیر.
سر کارم رفتم همش تحت کنترل و فشارم همش دعوام میکنن به دل خودم نمیتونم لباس بپوشم ارایش کنم پدرم نمیزاره از اون طرفم همش مسخرم میکنه سر مجرد بودن
حس میکنم مجرد بودن یک گناهه یا یک عیب خیلی بزرگه از بس هر روز مسخرم میکنن به خاطر مجرد بودنم.
خیلی دلم گرفته از خدا حق من این نبود دخترا رو میبینم تو فامیل حتی شغلم ندارن ماشین زیرپاشون گوشی های گرون دستشون عمل ارایش همه چیز
من بختم سیاه من برده ام گه بابامم نیستم همش مسخرم میکنه و توهین
ازدواجمم درست نمیشه قدم کوتاهه عمل نیستم اصلا بلد نیستم ارتباط با جنس مخالف
من اخر عاقبتم همین تو سری خور بودن هست و حقم هست