سلام دوستان . من دختر۲۷ سالم .با ی پسر ۳ ساله دوستم . همه جوره خوبه باهم خوبیم .حتی از طرف من مادرم و خواهرم میدونن. از طرف او همههه میدونن . منو حتی مراسماتشون میاد دنبالم منو برده . قصدمون ازدواج بود اما من هیچ وقت بش نگفتم پاشو بیا جلو . خودم هم اولویتم کار بود .دوس داشتم براخودم مستقل باشم بعد برم خونه شوهر.براهمین تاحالا بش گیرندادم. اما خانواده هااا گیرمیدن صدا همه درومده ک تکلیفتونو چرا روشن نمیکنین . من چیزی نگفتم اونم مث این ک دنبال شرایط ایده آله . وضع ما خوبه وضع اونا باز بهتر از ما.خاستگارم زیاد داشتم اما هرکدوم ب بهونه ای رد کردم . مخصوصا ک اونو دوس داشتم اما الان گیرافتادم کسی برام اومده ک شرایط و اخلاق توپ عالی. خودمم اولین باره بعد از دوس پسرم خوشم میاد . ولی گیرکردم به هیچ عنوان روم نمیشه بش بگم اقا ۳ ساله همو شناختیم . اگ طلبی بیا بسم الله . ن ک برو . خب من ۲۷ ام . خواهرم همش میگ این خاستگارا ک میان تا ۳۰ بعدش دلبخاهت نیستااا یه فکر اساسی کن .خب واقعا هم زیاد اومدن تا حالا هعی دیت دست میکنم به خاطر اون . اونم که منتظره چیه نمیدونم. بیان لطفا بگین چجوری متوجهش کنم خاستگار دارم . وضعیت خودتو مشخص کن . احساس میکنم بگم غرورم بر میخوره. مامانم گفت من زنگ میزنم بش میگم خاستگار داره خبرش زیاد بم میگن ماهم موندیم چکنیم تکلیف روشن کن .ولی گفتم ن دست نگه دار.ببینم چکنم .اوناهم همینجور منتظرن ک اوکی دادم بیان شناسنامه بگیرن تو هوا معلقه همه چی. منم گیرافتادم وسط راه کمک لطفا راهنمایی کنین