سلام وقت بخیر دوستان .من ی برادر دارم ۵ سال کوچیکتره ازم ۲۲ سالشه . وقتی مدرسه بود تا اخر دبیرستان معدل ۲۰ بود تو تیزهوشان.عشق پزشکی بود بس درساش خوب بود همه صداش میکردن اقا دکتر اینده حتی مدیر معاون مدرسش. سال اول کنکور اما پزشکی قبول نشد. چون درساش خوب بود پدرمادرم گفتن بشین سال بعد حتما قبولی تو. خودش هم خاست ک بشینه اماا سال دوم هم قبول نشد ک بدترم شد.خودشو باخته بود.باز دانشگاه ازاد اسمشو نوشتن بره ی لیسانسی بگیره اما هر ترم مشروط شد.نمیتونس بخونه مشکل افسردگی شدید گرفت ب خاطر این موضوع شوک شده چون تو تحصیل شکست خورد فک میکنه ماها ک خانوادش هستیم سرش کلا گذاشتیم .از دانشگا بیرون اومد خودش گفت میخام برم سربازی الان از افسردگی بدتر شده ب پرخاشگری شدید رسیده به افراد خونه پدرم حمله ور میشه میندازه تقصیر ماها ک نذاشتیم دکتر بشه از قصد.هر چی خودمون ساعت هاباش حرف میزنیم فایده نداره.ک هیچ بارها ساعت ها روانشناس باش حرف زده . ک هیج دکتر هم براش قرص نوشته ۶ ماهه هیچ فایده نداشته . در حدی قاط میزنه ک اورژانس اجتماعی اومد بردش. گفت احتمالا شوک بگیره وقتی قرص ج نمیده . حالم بده کسی تجربه مشابع داشته! نگرانم زیادچکنیم .دلم برای پدرمادرم میسوزه واقعا
شاید خیلی تحت فشار گذاشتینش و بیشتر از توانش ازش انتظار داشتین الآنم اون بار روانی که روش بوده رو یج ...
ن اصلا .همه چی خاست خودش بود حتی کنکر دادن سال دوم خودش گفت میخام بشینم . پدرم گفت اشکال نداره .چقدرم کلاس و کتاب براش مهیا کرد.باز هم سال دوم خودش گفت میرم آزاد دانشگاه پدرم پول ترماشو داد ۴ ترم اما خودش دیگ ول کرد نمیخوند . باز گفت اصلا نمیخام میخام برم سربازی بیام برم کار هر چی میگ اتفاقا پدرم میگ باشه . همه چی خاست خودش بود. الان ولی سوظن پیدا کرده مخصوصا روهمون پدرم میگ تو مقصری من نتونستم دکتر شم .همه موندیم توش اصلا