زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک میکنی و می بریش
خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم
به سرم میزد این مرتبه حتما بپرم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است:)
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره ی پاییز مرا میشکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...