2777
2789
عنوان

ایران

257 بازدید | 19 پست

در شاهنامه فردوسی


سیمرغ به زال سه پر داد و گفت هر وقت درماندی بسوزان و آرزو کن پر اول سوخت آرزو برآورده شد؛

رستم به دنیا آمد.

پر دوم سوخت

آرزو برآورده شد؛ رستم زنده ماند.

اما پر سوم هرگز استفاده نشد.

فردوسی پر سوم را برای آیندگان نگه داشت.

برای روزی که پر سوم برای ایران بسوزد.


🌱✨

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

حیف کاش زودتر میسوخت اینهمه جوون مثل سرو رعنا و مثل بهار زیبا و مثل ماه درخشان پر پر نمیشدن


جوان هایی که برای امنیت ایران در برابر دشمنان ابدی این خاک مانند اسراییل فدا شدن و گمراهانی که برای اهداف دشمن، خون هموطن خود رو ریختن

زن (بخوانیم انسان) باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم»نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیله اطفاء شهوت قرار می‌گیرد.              من همیشه نسبت به زن هایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه می‌کنند، احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد می‌شود، مضمحل می‌شود.                                       بطور کلی در هر چیز«اصالت» شرط اول ارزش است، اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرقی نمی‌کند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمی‌شود جدی حساب کرد. امروز متاسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از  جهتی غیر انسانی تر از دوره کنیزی و بردگی است.               -محمدعلی اسلامی ندوشن-

فردوسی بزرگ و دانا 🥲

باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه

جوان هایی که برای امنیت ایران در برابر دشمنان ابدی این خاک مانند اسراییل فدا شدن و گمراهانی که برای ...

گمراه؟ تو حرف نزن خواهشا ، ساندیست رو میک بزن

باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه

جوان هایی که برای امنیت ایران در برابر دشمنان ابدی این خاک مانند اسراییل فدا شدن و گمراهانی که برای ...

دشمن ابدی این خاک کسی دیگست

جای گفتن نداره

هرکس تا الان فهمید ، فهمید

نیاز به هیچ بحثی نیست

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

گمراه؟ تو حرف نزن خواهشا ، ساندیست رو میک بزن


حتی بلد نیستین از ادبیات فاخر فارسی چطور استفاده کنید،

بله گمراهانی که نفهمیدن بازی چیه و فقط دارن بازی میخورن چون ساده لوحن یا خائن

زن (بخوانیم انسان) باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم»نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیله اطفاء شهوت قرار می‌گیرد.              من همیشه نسبت به زن هایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه می‌کنند، احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد می‌شود، مضمحل می‌شود.                                       بطور کلی در هر چیز«اصالت» شرط اول ارزش است، اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرقی نمی‌کند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمی‌شود جدی حساب کرد. امروز متاسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از  جهتی غیر انسانی تر از دوره کنیزی و بردگی است.               -محمدعلی اسلامی ندوشن-
حتی بلد نیستین از ادبیات فاخر فارسی چطور استفاده کنید،بله گمراهانی که نفهمیدن بازی چیه و فقط دارن با ...

ادبیات فاخرم رو حروم افراد خودبرتر بین و ریا کار نمیکنم

باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه

دشمن ابدی این خاک کسی دیگست جای گفتن نداره هرکس تا الان فهمید ، فهمید نیاز به هیچ بحثی نیست

بله حتما اینترنشنال و مخاطبان بی منطقشون فهمیدن

صحنه اونقدر روشنه که دنیا فهمید ولی برخی داخلی های ناآگاه نفهمیدن

زن (بخوانیم انسان) باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم»نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیله اطفاء شهوت قرار می‌گیرد.              من همیشه نسبت به زن هایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه می‌کنند، احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد می‌شود، مضمحل می‌شود.                                       بطور کلی در هر چیز«اصالت» شرط اول ارزش است، اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرقی نمی‌کند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمی‌شود جدی حساب کرد. امروز متاسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از  جهتی غیر انسانی تر از دوره کنیزی و بردگی است.               -محمدعلی اسلامی ندوشن-
ادبیات فاخرم رو حروم افراد خودبرتر بین و ریا کار نمیکنم

چون منطقی جز توهین و بی ادبی ندارین، که اگه داشتین طرفدار دشمنان این خاک نبودین

زن (بخوانیم انسان) باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم»نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیله اطفاء شهوت قرار می‌گیرد.              من همیشه نسبت به زن هایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه می‌کنند، احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد می‌شود، مضمحل می‌شود.                                       بطور کلی در هر چیز«اصالت» شرط اول ارزش است، اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرقی نمی‌کند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمی‌شود جدی حساب کرد. امروز متاسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از  جهتی غیر انسانی تر از دوره کنیزی و بردگی است.               -محمدعلی اسلامی ندوشن-
چون منطقی جز توهین و بی ادبی ندارین، که اگه داشتین طرفدار دشمنان این خاک نبودین

دشمنان این خاک و این مردم شمایید و خوب شناختیمتون

مریدان ضحاک

باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه

دشمنان این خاک و این مردم شمایید و خوب شناختیمتون مریدان ضحاک

فقط شعارهای تکراری که همون رسانه ها بهتون یاد دادن

به خاطر همین معتقدم مخالفان این حکومت اکثرا جزو تابعانی هستن که منطقشون رو فدای تبعیت از بقیه و تعصب کردن نه تفکر و اگاهی.

زن (بخوانیم انسان) باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم»نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیله اطفاء شهوت قرار می‌گیرد.              من همیشه نسبت به زن هایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه می‌کنند، احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد می‌شود، مضمحل می‌شود.                                       بطور کلی در هر چیز«اصالت» شرط اول ارزش است، اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرقی نمی‌کند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمی‌شود جدی حساب کرد. امروز متاسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از  جهتی غیر انسانی تر از دوره کنیزی و بردگی است.               -محمدعلی اسلامی ندوشن-
فقط شعارهای تکراری که همون رسانه ها بهتون یاد دادنبه خاطر همین معتقدم مخالفان این حکومت اکثرا جزو تا ...

نه که شما شعارهای تکراری ندارید ، همیشه کلیشه ای حرف زدین و ارزش واژه ها رو پوچ کردین ...

شما هم شست و شو یافتگان قدری هستین که رو دستتون نیس

انقد حرفه ای توسط سیستم فریبکار شست و شو پیدا کردین که هرگز آگاه نمیشید با سرنوشت خودتون و بقیه چیکار کردید ...

تا روزی که سرتون به سنگ لحد بخوره تا اون روز خاموش و غافلید


باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه

نه که شما شعارهای تکراری ندارید ، همیشه کلیشه ای حرف زدین و ارزش واژه ها رو پوچ کردین ...شما هم شست ...

هیچ وقت جزو تابعان نبودم که بخوام با جوگیری یا پشت ادم ها حرکت کنم چون بزرگترین توهین به انسانیت این کاره یعنی تعطیل کردن منطق و عقلانیت، انسان اگه خودش رو از تعصب خالی کنه، حقیقت براش روشن میشه ولی انسانی که متعصبه حتی حاضر به شنیدن نظر مخالفش نیست

در قرنی که ادم نمیتونه به چشمهای خودش هم اعتماد کنه نباید اونقدر ساده بود که هرچی رسانه گفت باور کرد، اونها چیزی رو به شما نشون میدن که باید باور کنین و به نفع خودشونه، نه حقیقت

زن (بخوانیم انسان) باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم»نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیله اطفاء شهوت قرار می‌گیرد.              من همیشه نسبت به زن هایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه می‌کنند، احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد می‌شود، مضمحل می‌شود.                                       بطور کلی در هر چیز«اصالت» شرط اول ارزش است، اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرقی نمی‌کند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمی‌شود جدی حساب کرد. امروز متاسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از  جهتی غیر انسانی تر از دوره کنیزی و بردگی است.               -محمدعلی اسلامی ندوشن-
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز