پارسال شوهرم افتاد مرد ایشالا بره جهنم پیش مادرش
و من بهشون گفتم دختر ارث نداره بیاید هر چی هست بدیم داداش هاتون مرد هستن خرج زن و بچه میدن
قبول نکردن رفتن شکایت کردن .نفرینشون کردم گفتم دیگه دختر من نیستید گفتن از اول هم نبودیم من بخاطر بابا رفت و آمد داشتیم دیگه پشت گوشتو دیدی ما رو هم میبینی . آرامش به زندگی من نیامده شب روز گریه میکردم آخرش اینا مثل عمه هاشون شدن شرمنده پسر و عروسم شدم مهریه ام رو اجرا گذاشتم و دادم به پسرهام اخرش دخترها ارثشونو گرفتن
الان باید کمرمو عمل کنم دخترها قطع ارتباط کردن بهشون پیام دادم بیاید تو بیمارستان کمکم تا حلالتون کنم و آه نکشم آه مادر خودتونو میسوزونه
گفتن اونی که باید حلال کنه ماییم خدا نگه داره عروس و پسرهاتو توقع دارن دختر مردم بیاد زیر مادرشون لگن بذاره تف به ذات دنیا
نمیتونم پرستار بگیرم چون خرج زندگی بالاس مجبورم از خرج بچه ها بزنم پسرهام بچه بزرگ دارن خرج دانشگاه میدن
پسر بزرگم دختر عقد کرده داره باید جهاز جور کنه
بخاطر ذات بد دخترهام نمیتونم از خرج جهاز اون طفل معصوم بزنم . به کی بگم خجالت میکشم بگم دخترهام بخاطر حسادت و بذاری چشم دیدن برادرهاشونو و خانواده برادر رو نداره . خجالت میکشم کجای تربیتش ن اشتباه کردم تو رو خدا شما همه جای دختر من هستید یه راهنمایی به راه چاه بهم نشون بدید