2777
2789
عنوان

مادر دهه چهلی

| مشاهده متن کامل بحث + 300 بازدید | 32 پست
وقتی پونزده سالم بود ازدواج کردم شوهرمو آقام انتخاب کرد من شب خواستگاری دیدمش حتی ازم نپرسیدن میخواه ...

پناه بر خدا اینا چه پست فطرت هایی بودن خدا نشناس ها

امضام بعلت گزارش و تهدیداوباش نی نی سایتی پاک کردم. صبر کنید، این شب سحر میشود...!

پناه بر خدا اینا چه پست فطرت هایی بودن خدا نشناس ها

چرا برا من نمیاد

گاهی وقتا همه چیز از هم می‌پاشه تا سر جای درستش قرار بگیره نگران نباش خب؟!                                      با افتخــار شمالــی ام ❤️

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

بیا بیرون باز برو داخل تا برات بیاد

مرسی 🌹

بی نهایت دوستت دارم عشق خنگولم .....😘خدایا شکرت چون تو بهترین یار و رفیقم بودی 😘آرزوهامو هم میسپارم به خودت که همیشه پناهم بودی بازم باش خودت میدونی چقدر بهت نیاز دارم ♥️

زمان گذشت بچه ها بزرگ شدن من از اون مامانای پسر دوست بودم که خودمم میدونم پسرهام برام به چیز دیگه ان تو سختی و روزهای جهنمی من پسرهام کنارم بودن .


پسرهام سن ازدواجشون رسید


برای هر کدوم سنگ تموم گذاشتم به عروس بالاترین محبت و احترام رو دادم و به همه گفتم دخترهامو فدای عروسم میکنم . میخواستم دختر مردم حس کنه خیلی با ارزشه میخواستم وقتی من مردم از ته دل برام خدابیامرزی بگه . به دخترها گفتم وای به حالتون اگه به زن داداشتون کوچکترین بی احترامی کنید. همه میگفتن نکن عروس:سو استفاده میکنه ولی گوش ندادم عروس دختر مردمه دشمن که نیست بخواد سو استفاده کنه اخلاق دخترهامم شبیه عمه هاشون بود که من مادرشوهرم نبودم بذارم هر غلطی میخوان سر دختر مردم دربیارن عروس هامم مدام قربون صدقه ام میرفتن هر چی میخواستن براشون میخریدم از دهن خودمو دخترها میزدم برای عروس بهترینا رو میخریدم نمیخواستم سرنوشت این دوتا دختری که با هزار امید امدن خونه پسر من مثل من بشه دخترهامم ذاتشون حسود بود

دلم میخواست دخترهام خواهرشوهر های خوبی باشن مثل عمه هاشون نباشن ولی ذاتشون به عمه هاشون رفته بود وقتی دخترهام بزرگتر شدن دیگه نمینمیترسیدن کنتکشون بزنم جلوم میایستادند بهشون میگفتن وفتی زن داداشتون میخواد بره برید کفشلشو جلو پاشون جفت کنید میگفتن مگه ما کنیزشیم میگفتم اخه دختر خوب این کارها کنید عزت داداشتون پیش زنش بیشتر شه تو خانواده زنم به داداشتون عزت بیشتری بذارن دختر مردم هیچی بخاطر داداشتون انجام بدید اصلا خدا میبینه الان شما واسه عروس انجام بدید دو روز بعد خودتون عروس شید واستون همینقدر عزت و احترام میذارن. میگفتن فرق میذاری به ما کادو و عیدی کمتر از عروسات میدی بی چشم و رو بودن بهشون میگفتن اصلا وظیفه ندارم


شوهر بی ذاتا یا هیچی نمیگفت یا طرف دختر میگرفت خیر نبینه

عروسام حامله شدن . خواستم تو بارداری بهشون سخت نگذره تجربه بارداری ها جهنمی منو نداشته باشن .به نوبت هر کدوم باردار بود میاوردمشون خونه خودم تا استراحت


کنن و نوه هام سالم به دنیا بود . خدا رو شکر عروسام و مادرهاشون هروز واسم دعای خیر میکردن منم میگفتم خدا رو شکر مثل مادرشوهر و خواهرشوهر خودم زندگی دختر مردمو خراب نکردم .دخترهام غر میزدن ذات بد نیکو نگردد. یه کاری واسه این طفل معصوم های باردار میکردن کلی غر میزدن از منم حساب نمیبردن دو بار دادم پسرهام کتکشون بزنن . خیر و خوشی ندیده ها زدم بی آبرویی و جیغ و داد سر و صدا منم نمیخواستم آرامش عروس هام بهم بریزه مجبور بودم بریزم تو خودم مگه من چی میگفتم میگفتم زن داداشت خسته است یکم پاهاشو ماساژ بده


فلان ویار رو کرده برو بخر داداشت خسته است با چه میدونم رنداداشت از فلان وسایل ارایش و خنزل پنزل هات خوشش امده بده بخشاینده چشم تنگ بودن که نمیدادن و نمیکردن جای عمه های خدا لعنت کرده شونو گرفته بودن منو حرص میدادم میگفتم هر کاری ما بکنیم واسه عروس لطف ما نیست وطیفه است میگفتن عردوسات با من مثل کلفت برخورد میکنن نگاه از بالا به پایین دارن حالا عروسای من از مهربونی لانه ندارن منو مامان جون صدا میزدن هر دفعه میگفتن خدا رو شکر بخاطر وجودت مامان تو مادر شوهر نیستی مادری . مادرعروس هام هر جا میشستن میگفتن خدا حاج خانوم فلانی رو حفظ کنه خیالمون بابت دخترهامون راحته ولی دخترهای بی ذاتا نمیذاشتن از این لذت ببرم

بماند که موقع جهیزیه گرفتن و مراسم چقدر منو حرص دادن من همیشه میگفتم مهریه دختر باید از عروس کمتر باشه این یه جور احترامه و خانواده پسر هم یاد بگیرن به دختر ما بیشتر از دختر خودشون احترام بذارن .ولی دختره بی حیا با پدرش دست به یکی کردن هر جور دلش خواست مهریه گرفت . بهش گفتم داداشتو جلو داماد سبک نکن تو سرویس طلا کمتر از داداش هات بگیر بذار اداست جلو داماد سر باشه بذار عروسی داداشت از عروسی تو باشکوه تر باشه برگشت گفت مراسم داداش مال صد سال پیشه از اول این دخترها بی ذات بودن عروسی و همه چیزو هر جور دلش میخواست گرفت به مادرشوهرش گفتم این سلیطه است گفت نفرمایید خیلیم خانومه


حدود دو سال بعدم دختر دوم رفت اونم عین خواهرش حرف من. به هیچ جاش نگرفت. رفتن و سالی و ماهی یه بار خونه من نمیآمدند. افتادم پام شکست یه لیوان اب دستم ندادن گفتن بگو عروسات بیان همونا که از دختر برات بالاتر بودن همونایی که طلات رو دادی بهش من دو تا سرویس طلا بهم رسیده بود از مادرم دادم به عروسام مال خودم بود اختیارشو داشتم بهش گفتم من به عروس ندادم به داداشت دادم داشتت هم خونته چرا چشم دیدنشو نداری فرض کن هیچ طلایی نبوده نباید یه لیوان اب دست مادرت بدی؟ نیامدن حتی زنگم نزدن شوهرم برام پرستار گرفت و مجبور شدم اون ماه کمتر واسه خونه پسرها خرید کنیم هر ماه گوشت و مرغ و برنج ما واسشون میگیریم بزرگترها باید دست جوون ها رو بگیرن نمیخواستم عین خانواده شوهر خودم بکن باشم . اون ماه شرمنده بچه ها شدم . منم بهشون گفتم حالا که اینطور شد وقتی حامله شدید و زایمان کردید رو من حساب نکنید با بی شرمی گفتن با بمیریم بهتره تا محتاج تو بشیم


پارسال شوهرم افتاد مرد ایشالا بره جهنم پیش مادرش


و من بهشون گفتم دختر ارث نداره بیاید هر چی هست بدیم داداش هاتون مرد هستن خرج زن و بچه میدن


قبول نکردن رفتن شکایت کردن .نفرینشون کردم گفتم دیگه دختر من نیستید گفتن از اول هم نبودیم من بخاطر بابا رفت و آمد داشتیم دیگه پشت گوشتو دیدی ما رو هم میبینی . آرامش به زندگی من نیامده شب روز گریه میکردم آخرش اینا مثل عمه هاشون شدن شرمنده پسر و عروسم شدم مهریه ام رو اجرا گذاشتم و دادم به پسرهام اخرش دخترها ارثشونو گرفتن


الان باید کمرمو عمل کنم دخترها قطع ارتباط کردن بهشون پیام دادم بیاید تو بیمارستان کمکم تا حلالتون کنم و آه نکشم آه مادر خودتونو میسوزونه




گفتن اونی که باید حلال کنه ماییم خدا نگه داره عروس و پسرهاتو توقع دارن دختر مردم بیاد زیر مادرشون لگن بذاره تف به ذات دنیا


نمیتونم پرستار بگیرم چون خرج زندگی بالاس مجبورم از خرج بچه ها بزنم پسرهام بچه بزرگ دارن خرج دانشگاه میدن


پسر بزرگم دختر عقد کرده داره باید جهاز جور کنه


بخاطر ذات بد دخترهام نمیتونم از خرج جهاز اون طفل معصوم بزنم . به کی بگم خجالت میکشم بگم دخترهام بخاطر حسادت و بذاری چشم دیدن برادرهاشونو و خانواده برادر رو نداره . خجالت میکشم کجای تربیتش ن اشتباه کردم تو رو خدا شما همه جای دختر من هستید یه راهنمایی به راه چاه بهم نشون بدید

تو مادر نیستی

تو داری از زبون مادر خودت حرف میزنی که بفهمی حق با مادرت هست یا نه و نیاز هست عذاب وجدان داشته باشی که به مادرت کمک نمیکنی یا نه ؟

نه حق با مادرت نیست برو تراپی تروماهایی که مادرت بهت وارد کرده رو درمان کن

باز خاکستری شدی‌ یا وضعیت سفیده ؟ خوندن اینجا ارزشش رو داره که به هدفت دیرتر برسی ؟ ولگردی رو بذار کنار دختر برو به کارت برس 💵💲💸یه ضرب المثلی وجود داره که میگه میخوای نفهمم بسوزی ؟ این یعنی طرف انتخاب می‌کنه که نفهمه تا با نفهمیدنش تو رو بسوزونه ، اگر بخوای باهاشون وارد جر و بحث بشی انقدر توی نفهمیدن ثابت قدمن که هرگز اون بحث به نتیجه نمی‌رسه ، از یه جایی به بعد کلمه ها نمیتونن این سطح از نفهمیدن رو پوشش بدن و چون طرف برای نفهم موندن به ابزار نیاز داره ممکنه به فحاشی هم رو بیاره یه نصیحت دوستانه برات دارم به محض اینکه دیدی طرف مقابلت انتخاب کرده که نفهمه تا بسوزی به جای سوختن دست از تلاش برای فهموندن حرفت بردار چون این آدم انتخاب کرده که نفهمه این امضا رو اینجا گذاشتم که یادم بمونه اگر حرفم رو گفتم و باز طرف مقاومت داشت نسبت به فهمیدن و داشت پرت و پلا می‌گفت به خودم یادآوری کنم که دست از تلاش بردارم چون این آدم انتخاب کرده که نفهمه ، اگر من یادم رفت شما یادم بیارید 😁 تجربه زایمان طبیعی بسیار آسون https://www.ninisite.com/discussion/topic/14642819/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DA%AF%D9%85

زمان گذشت بچه ها بزرگ شدن من از اون مامانای پسر دوست بودم که خودمم میدونم پسرهام برام به چیز دیگه ان ...

از کسی که اینجوری در این حد بین بچها فرق میذاره و پسر دوسته پشیمون هم نیست با احترام بدم میاد.

امضام بعلت گزارش و تهدیداوباش نی نی سایتی پاک کردم. صبر کنید، این شب سحر میشود...!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792