ببین من اوایل کارا و حرفای مادرشوهرم خیلی رو مخم بود، ولی خود شوهرم واقعا مرد خوبیه ولی بگم واقعا رو پدرو مادرش وحشتناک و حتی بگم کورکورانه تعصب داره.
دیدم یا باید هر روز سرش دعوا کنم، یا بی خیال بشم.
یه بار برای همیشه گفتم شوهر من یه شاخه گل رز خیلی خوش رنگ و لعاب که رو بدنش پر خار هستش.
از اون به بعد دیگه کلا نسبت به مادرشوهرم حس بد ندارم، اتفاقا با هم خیلیم خوبیم، نه اینکه ایشون، دیگه اون حرفا یا اعمال نداشته باشه ها، من دیگه نسبت به حرفا و کاراش ، حساس نیستم.