2777
2789
عنوان

نامزدی

| مشاهده متن کامل بحث + 435 بازدید | 26 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

پس همون کنار خودش بخوابرفتی ببین خودشون چکار میکنن چی میگن که کجا بخوابی

عموی شوهرم توی روستای دیگه زندگی میکنه ما هم رفته بودیم اونجا بعد قرار شد شب بو بمونیم فرداش منو برگردونن خونمون پدر شوهرم جای منو شوهرمو با هم انداخته بود

من توی روستا زندگی میکنم اون توی تهران تقریباً ۷و۸ ساعت راهه

نمیخوام ذهنت رو بهم بریزم اما میخوام چندتا مثال بزنم برات.

تو هر چی کمتر بری و کمتر بمونی احترام و جایگاه خاص و ویژه ای برات قائل هستن.

زیاد موندن اونجا باعث دخالت میشه باعث میشه حریم ها بین دو طرف حفظ نشه

.




رویا پردازان نجات دهنده دنیا هستند :)
واقعا موافقم با حرفات

منم دوران عقد مشاور میگفت شب نمون.

چون راه هم دور بود فقط یه شب میموندم برمیگشتم.

واقعا مثل یه مهمون میرفتم و میومدم.

الان هم ک سر خونه زندگیمون هستیم.

یه وعده شام و ناهار میریم با همسر شب حتما بر میگردیم خونه خودمون (بازم راهمون دوره) ولی هر جور شده بر میگردیم

رویا پردازان نجات دهنده دنیا هستند :)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز