شوهرم چند وقتی هست دست بهم نمیزنه و کلا تو سکوتیم تقریبا منم حرف نمیزنم دیشب بعد از چند هفته گفتم دردت چیه تا کی میخوای جدا بخوابی بهم توجه نکنی گفت حوصله ی توضیح ندارم فقط به خاطر بچه ها موندم پای این زندگی جا خوردم و هر چی از دهنم درمیآمد بهش گفتم کلی زحمت خونه زندگی بکش صبح تا شب بچه ببر مدرسه بیار کارای خونه درس و مشق و...پول آنچنانی هم ازش نمیگیرم اینم جوابش اصلا اهل ریخت و پاشم نیستم تصمیم گرفتم نگاشم نکنم واقعا دلم سوخت و چشام اشکیه از دیروز